من مثل شب عید استرس دارم.از تصور اینکه یکی اون بالا نشسته و داره سرنوشت یه ساله منو مینویسه میترسم.تمام امروز عر زدم و تو توالت و حموم و سرنماز و زیر پتو گریه کردم.امروز من یه دختر به تموم معنام که خودمم نمیدونم چه مرگمه.هی خدا به خدا نامردیه اگه امسال سال باحالی نباشه من قابلیت اینو دارم که سه برابر اشکی رو ریختم رو دوباره بریزم.یکی بیاد بزنه تو سر من .ایش. اوق.اخ .تف به خودم..اینو جدی میگم..چقدر بده ادم عقل نداشته باشه.مثلن که چی ..واقعا خجالت آوره..
پ.ن: هرکی بزنه تو سرم حق داره..اینو نوشتم که فردا پس فردا بخونم و به خودم بخندم